این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ برف آمد حجت اشرف زاده

امشب دانلود کنید و گوش دهید به ترانه برف آمد با صدای حجت اشرف زاده

Exclusive Song: Hojat Ashrafzadeh | Barf Amad With Text And Direct Links In UpMusic

awe دانلود آهنگ برف آمد حجت اشرف زاده

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

تو را آنگونه میخواهم که زندانه زلیخا را
♬♫♪ کمک کن آه تو جانا بگیرد دامن ما را ♬♫♪
♬♫♪ ندارم هیچ امیدی به این دنیای تبعیدی ♬♫♪
که من از بد بیابانی گرفتم راه دریا را دریا را

UpMusicTag دانلود آهنگ برف آمد حجت اشرف زاده
چنان از دیدنت دورم که باور کرده ام
♬♫♪ کور ام تو کاری کن بدونه تو نبینم صبح فردا را ♬♫♪
برف آمد پشته ردم در خیابان

گم شدم ♩//♬
برف آمد برف آمد یک زمستان

گم شدم ♩//♬
برف آمد پشته ردم در خیابان

گم شدم♩//♬

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

برف آمد حجت اشرف زاده

 

دانلود آهنگ برف آمد حجت اشرف زاده

ترانه ی عاشورایی صدکاروان دل | ای ساربان وقت سفر شد


دستگاه شور.مایه دشتی
با صدای،جمال الدین منبری
آهنگساز،علی تفرشی
شاعر،محمدعبدالحسینی
برگرفته شده از مرثیه و نوحه ای قدیمی

ای ساربان ای ساربان، وقت سفرشد..

بارفتن این کاروان عالم تبه شد

تا می‌رود این کاروان با بار جان منزل به منزل

یک کاروان جان می‌رود دنبال آن صد کاروان دل

آیا ت و احکام خدا جز با فریب و با فسون اجرا نمی‌شد

آیین و دین و مصطفی جزبا جهاد و بذل جان اجرا نمی‌شد

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

مرد خدا پروانه سان در بذل جان پروا ندارد

هنگام جنگ صبر و درنگ در امر جانان جا ندارد

او با خدای خویش پیمان بسته گرچه

صدنامه در دست حسین از اهل کوفه است

می‌داند اما مردم کوفه دو رنگند

پیمانشان سست است چون باد و شکوفه است

می‌داند او جز جنگ  و خون کفر و ستم درمان ندارد

امروز روز انتخاب است یا بایزید یا با حسین پیوند بین کفر و دین امکان ندارد…

تا می‌رود این کاروان با بار جان منزل به منزل

یک کاروان جان می‌رود دنبال آن صد کاروان دل

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود نوحه لبیک اللهم لبیک محمود کریمی

برای این ساعت از رسانه آپ موزیک در ماه محرم دانلود نوحه حاج محمود کریمی بنام لبیک اللهم لبیک با کیفیت عالی

Download New Nohe By : Haj Mahmood Karimi – Labbeyk Allahoma Labbeyk With Text And Direct Links In UpMusic

jnkhj دانلود نوحه لبیک اللهم لبیک محمود کریمی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

قسمتی از متن نوحه :

مثل مرغ بی پر و بال

…♫♪تا افتادی بین گودال ♫♪


شد ذکر لبهای خشکت


لبیک اللهم لبیک ♬..♫ لبیک اللهم لبیک


غرقی تو دریایی از خون


♫♪با لبهای خشک و بی جون ♫♪


مشغول ذکر خدایی


لبیک اللهم لبیک ♬..♫ لبیک اللهم لبیک


ای صید سینه شکسته


♫♪رو سینت قاتل نشسته ♫♪


میگی رو به آسمونها


لبیک اللهم لبیک

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

نوحه لبیک اللهم لبیک محمود کریمی

دانلود نوحه لبیک اللهم لبیک محمود کریمی

اشک و آب شعر کودکانه ای است برای حضرت ابوالفضل (ع) که سالها در کتاب فارسی چهارم دبستان تدریس می شد. اما بعد از سال ۱۳۸۸ از کتابها حذف شد. لابد برای بچه‌های مردم مناسب نبود! الله اعلم…

” اشک و آب “

 

مثل باد، بی پروا
در شتاب بودی تو
سوی نهر می‌رفتی
فکر آب بودی تو

خشم در نگاه تو
بغض در گلویت بود
غرق خاک و خون می‌شد
هر که پیش رویت بود

تا که پیش چشمانت
عکس آب پیدا شد
خنده بر لبت رویید
اخم چهره ات وا شد

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

تشنه بودی و لب را
ذره ای نکردی تر
از تو تشنه تر بودن
بچه‌های پیغمبر

ناله‌هایشان از دور
می‌رسید بر گوشت
سوی خیمه‌ها رفتی
مشک آب بر دوشت

دشمنان ولی ناگاه
بر تو حمله آوردند
دست مهربانت را
از تنت جدا کردند

لحظه‌های آخر هم
گرچه بی صدا بودی
باز غصه می‌خوردی
فکر بچه‌ها بودى

خاک کربلا می‌سوخت
از چکیدن اشکت
آب مثل جان می‌رفت
چکه چکه از مشکت…

شب قبل از اینکه بروم پدر بهمان گفت که می‌خواهد تمامش کند.

دقیقاً همین کلمات را بکار برد. تنها چیزی که ازش مطمئن نیستم کلمه آخرش بود. می‌توانست گفته باشد «همه»، بدین معنی که می‌خواهد همه اش را تمام کند. در هر صورت عین همین حرف را زد. ما دور میز اتاق نشیمن نشسته بودیم.شام می‌خوردیم و راجع به مسافرتی که پیش رو داشتیم صحبت می‌کردیم.

من تصمیم داشتم که در شهر دیگری درس بخوانم. سومین بار بود که می‌رفتم. برادرم در پایتخت زندگی می‌کرد و درس می‌خواند.

فقط کوچک ترین خواهرم هنوز در خانه مانده بود.

هفته‌های آخر تعطیلات تابستانی را باهم بودیم.

یادم می‌آید که صحبت از پول بود. برادرم نوشیدنی می‌خورد و آن موقع بود که پدر گفت می‌خواهد تمامش کند.

نمی‌دانم هرکدام از ماها چه برداشتی از منظورش داشتیم.

سرآخر مادر از سر میز پاشد و چیزی که خوب یادم مانده حرفی بود که زد:

-تو بیشتر از اینا بهم مدیونی.

نگاهمان سمت پدر چرخید که لب از لب باز نکرد.

پارسال تام را با اردنگی از خانه بیرون انداخته بود.

او و تام دیر رسیدند بعد جر و بحث کردند.

نمی‌دانم به چه دلیل، کوچک بودم و به من هم ربطی نداشت.

بعدش تام چندروزی غیبش زد و وقتی برگشت پدر و تام بیشتر از چند کلمه بینشان رد و بدل نشد.

تام می‌خواست ترک تحصیل کند.

می‌گفت:

-بهرحال یه پسر دیگه هم داری.

و بطری را سر می‌کشید و به من اشاره می‌کرد.فکر کنم که پدر در جوابش پوزخند زد.

سال‌ها پیش بود.شش یا هفت ساله بودم…

یک روز صبح در باغچه تاب بازی می‌کردم.

یک جور ماشین از شاخه کوتاه درخت آویزان شده بود.

تعطیلات تابستانی یا بعد از آن بود، خورشید در آسمان می‌درخشید و سایه ام توی آفتاب تاب می‌خورد.

هوا گرم بود و فلز زنگ زده را تا آن سر باغچه به عقب و جلو هل می‌دادم که یکدفعه سرم گیج رفت.

حس کردم کسی یک جایی پشت سرم ایستاده.

خانه را می‌پاید و مادرم را از یکی از پنجره‌های طبقه اول دید می‌زند.مادر داشت گریه می‌کرد.

اگر مستقیم زل می‌زد بهم، به تاب خوردن ادامه می‌دادم اما آهسته و یواش بعد از تاب پایین می‌پریدم و سایه ام توی چاله ی باغچه پشت سرم جا می‌ماند.

گفتنش دشوار است که واسه چه داشت زار می‌گریست.

شاید در اشتباه بودم.

به آن روزها که فکر می‌کنم مادر را همانطور آرام و خوشحال می‌بینم اما آن آخرین حرف گران تمام شد.هیچوقت ازش نپرسیدم،که اگر می‌پرسیدم همه چیز را برایم شفاف سازی می‌کرد.

مادر به ندرت غافلگیرم می‌کرد.

چندتا فیلم خانوادگی از زمان بچگی مان هنوز مانده. وقتی خانه ام گاهی اوقات دم دست می‌گذارمشان.فیلم‌ها عرق را به تنم می‌نشاند، انگار بدنم مرتعش می‌شود.

مثل اینکه دارم خواب می‌بینم و لباس به بدنم می‌چسبد.

خواهر کوچک ترم شبیه مردی جوان است.بیش از حد لاغر.

شاید همیشه اینطور بوده و من دقت نکرده بودم.

فیلم، دو تا زن و مرد کوچک را نشان می‌دهد. ما همه مان از کوچکی رشد می‌کنیم و بعد ناگهان بطور واقعی بزرگ می‌شویم.

شب‌هایی هست که با یک تکان از خواب می‌پرم، یادم می‌آید دقیقاً چی خواب می‌دیدم با اینکه هیچ تصویر واضحی ازش توی ذهنم نمانده.

وقتی کودکی ام را تصور می‌کنم مثل این است که دارم زیر آب شنا می‌کنم.

در ظرف زمان ناشناخته ای حرکت می‌کنم و همچنان حس می‌کنم که باید کشفش کنم.

چنین تصادف‌هایی که:

چشم‌هایم باز باز اند. اما همه چیز را مات می‌بینم. تصویری که کادر دوربین را می‌پوشاند همان چیزی ست که راجع بهش فکر می‌کردم.

بیشتر وقت‌ها به خانه زنگ می‌زنم.

پدر و مادرم حالا تنها زندگی می‌کنند اما مادر هنوز خوش بین است. برایم تعریف کرد که چه اتفاق‌هایی افتاد…

پدر ازم پرسید حالم چطور است؟

جواب دادم خوب ام.

حالا نوبت من بود تا تعریف کنم اما نتوانستم. سکوت پیشه کردم با اینکه باید چیزی می‌گفتم.

صدایی مثل وِز وِز از آن طرف خط دوید میان حرف آهسته من و پدر.

-امیدوارم خیلی زود برگردی خونه.

همیشه قبل از اینکه تماس را قطع کنم، این را می‌گفت. هیچ وقت از برادرم حرفی به میان نمی‌آمد.

***

درست بعد از اینکه به مرکز شهر، جایی که تحصیل می‌کنم، رفتم نامه ای به دستم رسید.

از آن نامه‌هایی که کمتر به دست آدم می‌رسد. از پاکتش که جوهری شده بود، می‌شد فهمید که انگار توی آب افتاده بود.

چندروزی با خودم اینور و آنور بردمش.

یک بار هم گذاشتمش توی قفسه کتاب‌ها در اتاقم. تمام شب را مشغول بودم. دیگر هیچ وقت سمت پاکت و نامه نرفتم.

یکی از فیلم‌ها توی تابستان در حیاط بیرونی خانه ضبط شده بود. همه مان دور هم جمع شده ایم:

دهان پدر دارد می‌جنبد.مادر لنز دوربین را آورد، تنظیمش کرد و کفش‌های آبی اش را پوشید. مادر ریزه میزه ست.

من و برادرم قبلاً قدبلندتر از او بودیم.در خط آغاز می‌ایستیم به مسابقه دادن و مادر بشقاب نهار را نگه داشته و می‌خندد.خواهر کوچک ترم با دوربین فیلمبرداری می‌کند و پدر حالا در پس زمینه دوربین ایستاده و سر می‌جنباند.

مادر پشت دوربین قرار می‌گیرد.

بعد پدر دوربین را می‌گیرد و نزدیک تر می‌آورد، مثل یک فیلمبردار به سرعت حرکت می‌کند. من و برادرم توی کادر دوربین در حال دویدن هستیم به سمت خط آغاز، بعد تصویر مات می‌شود.

دوربین دست پدر بود و دست‌هاش پشت سرش.

نگاهمان کرد،سرش را مجدد تکان داد و دستمالی را که برای شروع مسابقه بالا برده بود، درآورد.

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

نگه داشت جلوی دوربین و دوربین را نزدیک تر آورد.

خارج از کادر.

حس کردم دارد یک چیزی می‌گوید اما فقط توانستم نیمرخش را ببینم. بعد پدر از کادر خارج شد.

فیلم بعدی از دختری ست که چندبار آوردمش خانه. یک سال بعدش بود. هنوز توی خانه زندگی می‌کردم. دختر نزدیک ساختمان بغلی بود. موهاش خرمایی بود اما توی فیلم به قرمزی می‌زد. برادرم داشت فیلمبرداری می‌کرد.

حالا که نگاهش می‌کنم می‌شود از صورت دختر فهمید که از برادرم خوشش می‌آمد. اما به این موضوع پی نبرده بودم. پدر توی حیاط پشتی ست و زن جوانی غافلگیرش کرده.

زن چنان خاطره ای از خودش باقی می‌گذارد که قادر نیستم کاملاً تعریفش کنم یا نامی‌رویش بگذارم.

اول بار است که برادرم در غیاب پدر اصرار می‌کند که خودمان دونفری مسابقه دهیم.

ادامه فیلم را من ضبط کرده ام: دختر می‌رقصد.

پدر در تراس با تام مشغول گفت و گوست.

نشسته و رو به سوی همدیگر دارند؛ سرهایشان را می‌بینم که یکی می‌شوند بعد از هم جدا.

یک کوچولو شبیه هم اند،شباهتشان در عکس جوانی پدر مشهود است و دراین فیلم هم می‌شود دید.

پدر دارد مسئله ای را برای تام روشن می‌کند.

تام اما نگاهش جای دیگری ست و خیره شده است به بعدازظهر روشن تابستانی.

پدر دوربین را از دستم هل می‌دهد عقب،به گاراژ اشاره می‌کند و مثل وقتی که بچه بودیم توی گاراژ شروع می‌کند به ادابازی درآوردن.جایی که چندسال بعد برادرم را آنجا پیدا کردیم.

***

اولین دختری که باهاش در رابطه بودم در گروه موسیقی مدرسه ابتدایی باهم همگروه بودیم و باهم دبیرستان را تمام کردیم.

او هم در فیلم است.

هجده سالم بود.

یک اتاق دنج در خانه یک دوست یا خانه ی یک آشنا-احساس خفگی زیر پتو می‌کردم گرچه هیچ پتویی آنجا نبود.

تابستان بود،لباس از تن کندیم و سرآخر زد زیر گریه.نمی‌دانم چرا؟

بغلش که کردم،تمام بدنش می‌لرزید.

یاد مادر پشت پنجره افتادم که داشتم از روی تاب تماشاش می‌کردم.

خودم را یک تماشاچی تصور کردم گویی که آنجا نیستم و هیچوقت هم نبوده ام.

هیچ حسی نداشتم انگار همه آن اتفاقات را داشتم از مسافت‌های دور می‌دیدم.

مادر پشت قاب پنجره و این دختر را.

هیچ کاری نکردم.

می‌خواستم باز تنهایش بگذارم تا کاری کنم اما از تلاش کردن به شدت می‌ترسیدم و می‌دانستم همیشه همه چیز همینطور باقی می‌ماند.انگار توی کابوسی هستی که نمی‌توانی از آن بیدار شوی.

**

تابستانی که فارغ التحصیل شدم برای خواهر کوچک ترم جشن عروسی گرفتیم،یک جشن حسابی.

شام توی هتل سرو می‌شد و مهمانی توی باغ خودمان بود.نزدیک‌های عصر با چندتا بچه در چمن فوتبال بازی کردیم و وقتی خسته شدم که تراس جلو چشم‌هایم می‌چرخید.

جایی که پدر و بعضی از دوستانش آنجا دورهم جمع شده بودند.

مردانی پرنفوذ مثل خودش.سخت مشغول گفت و گو بودند و مثل همیشه گوش به حرف‌های پدر داشتند.پدر داشت بلند بلند و با مکث حرف می‌زد.دوست داشتم ورق بازی کنم و خیلی زیاد نوشیدنی بخورم.

خواهرم با یک گله از دوستانش مستراح را اشغال کرده بود.در باز بود و بوهایی به مشام می‌رسید.دخترها داشتند خودشان را با عطر و اسپری مو خفه می‌کردند.حسابی سرشان شلوغ بود و حتی اسم خودم را از لابلای صداها شنیدم.بعد رفتند طبقه بالا.

رفتم بیرون،کنار اتاقک ابزارِ ته باغ و نزدیک گلخانه.همانطور که عادت داشتم و ممکن بود بخاطرش تنبیه بشوم-گرچه وقتی کوچک تر بودم با ملایمت تنبیه و مجازات می‌شدم.

کنار دیوار ایستادم به قضای حاجت.یکمی‌که آنجا ماندم،صداهایی از داخل به گوشم رسید.سوراخ‌هایی روی دیوار بود که ازش می‌توانستم برادرم را در اتاقک کم نور ببینم.تنها نبود.با کسی بود که نمی‌شناختم.

مشخص بودند که مست اند.آن یکی پسر روی زانوهایش نشسته بود.تمام کف دستش را بریده بود و خون ازش فوران می‌کرد.فکر کردم آن‌ها برای اینجور کارها سن و سالی ازشان گذشته.برادرم هم همان کار را تکرار کرد.دستش را برید.

شاید خیلی عمیق.خون زیادی کف زمین را پوشانده بود و بعد آن‌ها کف هردو دستشان را به هم فشار دادند.خون برادری.دیدم که در برابر همدیگر زانو زدند و خیره شدند به خون‌ها.

چشم‌های تام فقط برای یک ثانیه داشت بسته می‌شد.بخاطر درد یا چیز دیگری.

هیچوقت حرف‌هایش را یادم نمی‌رود.باورش نداشتم.یادم نمی‌آید که تاحالا همچو احساسی را نسبت به هم ابراز کرده باشیم مثل حس اعتماد یا هرچه که بود.چرخیدم و برگشتم خانه.خوب خاطرم هست از نفرتی شدید لبالب شده بودم.

***

چندروزی که خانه بودم با پدر رفتیم پیاده روی.

با وجود فاصله مان از دریا،کلاه ملوان‌ها را به سر گذاشت و از دوران جوانی اش گفت و اینکه اول بار که مرا دید،موقعی بود که دنیا آمدم.

«شبیه قارچی بودی که دست و پا داره.» بار آخری که باهم حرف زدیم،رفتیم به اتاقک ابزار قدیمی.

لوازم را از قفسه ای که روی آن کار می‌کرد و صیقلش داده بود بیرون آورد.باریکه‌های چوب را گذاشت روی پاهاش و من بهش آبجو دادم.

نشستم روی صندلی زیر پنجره و نگاه کردم به پدر که صدایش تحلیل می‌رفت و خودش هم.بازوهاش هنگام کار کردن سنگین شده بودند و کند.گویی یکهو بدنش سنگینی کرد.پاشدم.

قدمی‌سمتش برداشتم و سر به زیر ایستادم به اشک ریختن.برگشت طرفم.نگاهش به الوارها بود.

-بس کن.گریه نکن.خودتو جمع و جور کن.

من اما نتوانستم جلوی ریزش اشک‌هایم را بگیرم.

ماندم آنجا تا چراغ را خاموش کرد و کلید را برداشت.

رفت پی مادر…

مادر توی تاریکی اتاقک آمد،دستش را روی شانه ام گذاشت و اسمم را صدا زد.هیچ فایده ای نداشت.

پدر برگشت تو…

ایستاد و زل زد بهم…

نتوانستم جلوی گریه کردنم را بگیرم.گفتم:

-نمی‌تونم بس کنم.نمی‌تونم.

***

شنا زیر آب | مروه لینداستروم

مترجم مهسا طاهری

دانشجوی ترم هفت مترجمی‌زبان انگلیسی.نویسنده داستان کوتاه

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده ول کردی رفتی

همین الان دانلود کنید و گوش دهید به ترانه ول کردی رفتی با صدای محسن ابراهیم زاده { رسانه آپ موزیک }

Exclusive Song: Mohsen EbrahimZade | Vel Kardi Rafti With Text And Direct Links In UpMusic

sdf 2 دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده ول کردی رفتی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

….پخش پس از ایام محرم …

UpMusicTag دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده ول کردی رفتی

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

محسن ابراهیم زاده ول کردی رفتی

 

دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده ول کردی رفتی

با صدای جمال الدین منبری

آوای نینوا | دردستگاه همایون | شوشتری
موسیقی

تنظیم و خواننده:
جمال الدین منبری
شاعر،محمد عبدالحسینی
براساس نوحه و مرثیه ای قدیمی

ای داغ هجرانت بر جان روزگاران
تاوان این هجران تا روز محشر بر جان

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

تا خون در دل می‌جوشد راهت پایان ندارد
تا ظالم در عالم هست سازش امکان ندارد
هر زمان می‌آید در نینوا این آوا
با گوش جان بشنو پیغام این آوا را
گوید که ای مسلمان با شور و ایمان برخیز
با یاد آن شهیدان با کفر و ظلمت بستیز

 

مِرِوه لینداستروم در برگن(جنوب باختری کشور نروژ) متولد شد و نخستین فعالیت ادبی اش در سال ۱۹۸۳ با انتشار مجموعه داستان کوتاه به نام «Sexorcisten og andre fortellinger« آغاز گردید.

سپس چند رمان و مجموعه ای از داستان‌های کوتاه و یک کتاب کودک به چاپ رسانید.

او یک بار نامزد جایزه ادبی انجمن نوردیک شد و در سال ۲۰۰۸ برای مجموعه داستان کوتاه «میهمانان» از سوی منتقدان مورد تشویق قرار گرفت و در همان سال موفق شد تا جایزه دابلگ را برای نخستین فعالیت ادبی اش دریافت کند.

شاید این محتوا را نیز دوست داشته باشید

رمان «روزهای سوت و کور» جایزه ادبی انجمن نوردیک و منتقدین نروژی را برایش به ارمغان آورد.

آخرین رمانش «از کل زمستان» در سال ۲۰۱۵ به چاپ رسید. او در اسلو پایتخت نروژ زندگی می‌کند.

داستان «شنا زیر آب» از این نویسنده را اینجا بخوانید.

 

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود نوحه آب به خیمه نرسید فدای سرت محمود کریمی

ضمن عرض تسلیت ماه محرم برای شما کاربران نوحه آب به خیمه نرسید فدای سرت را آماده کرده ایم

Download New Nohe By : Mahmood karimi – Ab Be Khieme Nareside With Direct Links In UpMusic

hj دانلود نوحه آب به خیمه نرسید فدای سرت محمود کریمی

قسمت های از متن نوحه آب به خیمه نرسید فدای سرت محمود کریمی:

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد
!!..!!چشم حرامی با حرم روبرو شد!!..!!
بیا برگرد خیمه ای

کس و کارم ♫♪…
منو تنها نگذار ای علمدارم
!!..!!آب به خیمه نرسید فدای سرت!!..!!
حسین قامتش خمید فدای سرت
از تو خبر دارم با

دستای خونی♫♪…
زهرا وساطت کرد تو میدون بمونی
!!..!!تو که پیرم کردی ای پناه من!!..!!
زمین گیرم کردی ای سپاه من

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

آب به خیمه نرسید فدای سرت

دانلود نوحه آب به خیمه نرسید فدای سرت محمود کریمی

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ ایوان بند بام تهران

ترانه زیبای بام تهران از ایوان باند | که پس از ایام محرم پخش خواهد شد

Exclusive Song: Evan Band | Bame Tehran With Text And Direct Links In UpMusic

cv دانلود آهنگ ایوان بند بام تهران

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

قسمتی از متن :

قلب منی قلب منی تا کی میخوای درد کنی

♬..♫به سمت این دیوونه کاش یه شب عقبگرد کنی♬..♫
♬..♫یه شهرو من یکی یکی واسطه میکنم بیای♬..♫

ببین سر تو با خودم دارم چه میکنم بیای

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

توضیحات تکمیلی ایوان بند :

سلام با عشق ❤
نيمه اول مهرماه منتظر شنيدن ((بام تهران ))از ايوان باشيد .
مرسي كه هستيد

ایوان بند بام تهران

 

 

دانلود آهنگ ایوان بند بام تهران

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای دریا موزیک | دانلود آهنگ ها و مطالب محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.